شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

216

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

مزاج عالم تباهى گيرد و كار جهان فساد پذيرد و نظام حال لشكر مختل شود و امور مصالح رعيت مهمل ماند . و در اثناى اين حال گودرز درآمد و شكايت كرد كه فريبرز در جنگ ثبات ننمود و فرار بر قرار اختيار كرد و زود علم انهزام بگردانيد و كيخسرو گودرز را بنواخت و وعده‌هاى خوب داد و گفت سوابق حقوق تو بر من زياده از آنست كه بر بديهه تدارك آن توان كرد . اگر دهر غمر * 9 به پنج روزه عمر مسامحت نمايد ؛ آنچه از شرايط جزا و پاداش است ، تقديم افتد . پس در گنج بگشاد و خواسته بسيار به وى داد و گفت از مال و لشكر چندانكه خواهى دريغ نيست ، هرچند زودتر ببايد رفت و خون فرزندان خويش از افراسياب خواست و دل و درون از انتقام او صافى « 1 » كرد . گودرز شاد شد و بر شاه آفرين خواند و خاك بارگاه ببوسيد و پاى در ركاب ادهم زمين پيماى درآورد و عنان تأييد به شبرنگ شهاب رفتار داده ، با سپاهى ستاره فوج ، دريا موج كه مصاحب او بودند ؛ بر ظاهر صحراى بلخ نزول كرد و كيخسرو بر عقب او روانه شد . چون به يكديگر ملحق شدند به‌اتفاق ، عزيمت طرف تركان كردند و افراسياب از وصول كيخسرو و هجوم لشكر او خبردار شد ، خورشيد راى او در عقدهء كسوف وساوس افتاد و خضر تدبير او در تيه تفكر ، شاهراه صواب گم كرد و به احتشاد لشكر و استكمال آلت حرب مشغول شد و سپاهى عرض داد چون ذرات آفتاب فراوان و چون قطرات سحاب بىپايان . لشكرى سيل موج و بحر شكوه * ثابت و پايدار همچون كوه همه بهرام طبع و كيوان هوش * همه پولاد ترك و آهن پوش غافل از اينكه چون اقبال به ادبار بدل شد و سعادت به نحوست عوض گشت ؛ كثرت عدّت و فرط ابهت و بسيارى مال و انبوهى رجال نافع نيايد . الجدّ ما لم يعنه الجدّ غدّار اذا لم يعنك الجدّ فالجدّ باطل و سعيك فيما لم يقدّر مضيع . * 10 هر كه را بخت رهبرى نكند * كوشش و جهد ياورى نكند و كيخسرو از چهار ركن عرصهء افراسياب چهار پهلوان نامدار « 2 » با چند هزار سوار كه هر

--> ( 1 ) - ج : خالى كرد . ( 2 ) - ج : - نامدار .